خرید بک لینک

دلم به تو خوش بودچون دینامی که از باقیمانده زندگیمرگ را می زاید!و دوباره زندگی را به جریان فکرفرو می برد چقدر روشنم امروزکنار لخت و عریان توجریان چیستای سیم سرخ فرار کرده از دیوارو به قبرستان رفته!چگونه این همه قبر را روشن کرده ای و جریان مرگ را به زندگی برگردانده ای؟!+++++++++++++++++++++++++++++مجید سعدآبادیاز کتاب شهر بندرخت هاانتشارات فصل پنجم  

برچسب: نویسنده: نیکی توکلی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 14:26

اگر صبح را زودتر دیدیبدان کهنیم دیگر شب را دزدیده اندو در چاله ای پنهانش کرده اندجایی که برف هماجازه باریدن ندارد!یادم نیست در خواب چه کسی بودکه از من 

برچسب: نویسنده: نیکی توکلی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 18:06

مادرم موسیقی دان بودپاپراکجاززیگ زاگ!و من می رقصیدمبا لباس های نیمه کارهمی رقصیدم و اوزمین و زمان را به هم می دوختچقدر نت های آخر آشفته اند مادرگویی زیاد ن

برچسب: نویسنده: نیکی توکلی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 18:06

صفحه بندی